![]() |
|
.:: __ I,m _ Farzaneh __ ::.
نه از سر ناچاری که از سر بیچاره گی دارم می نویسم من از خودم چطور دل بکنم که دلم رو بتونم قاطع ولش کنم عجب حال و احوالی دارم امروز _ تا جنون خیز زدم جای کی اینجا خالیست _ نه که بگم کسی دیگر هست یه زمانی چقدر راحت دل دل میکردم _ کی بود ؟ _ یادم نیست میون حیرت خودم _ دست و پا که هیچ _ بال بال میزنم یه هویت جعلی _ تا به کی _ تا کجا _ ... دلم میخواد نه از ته دل _ که از عمق وجودم گریه کنم نه برای خودم _ که به حال خودم _ زار زار _ شیون بزنم نمیدونم _ مرا آن دل که به دریا بزنم نیست _ چرا _ یکم حالم خوبه ؟ ___ ولی خیلی حالم بده ___ چی رو باید رهــا کرد ..؟ __ خودم - تو - من - او - هیچکی - یه ساعت _ نه _ چیزی نمونده تا سقوط _ نیاز _!! چرا _ من نیاز دارم ..؟ __ چرا _ نیاز به من دلبسته ..؟ چرا _ گاهی وقتا حس میکنم دارم خفه میشم ..؟ چرا _ دیشب حس میکردم یکی دلش برام تنگ شده ..؟ چرا _ خوابم نبرد ..؟ چرا _ سرمو از پنجره کردم بیرون گفتم خدایا : چرا ..؟ ولی _ خوابم برد _ وقتی که تویه هق هق م داشتم صدای گریه مو خفه میکردم یاد دارم _ چی رو ..؟ _ که بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم _ چه زمزمه ای _ غریب _ نه که _ قریب _ بلکه _ خیلی دور _ مهجورم یاد یه شعر افتادم _ همون شعر رویه تخته سیاه کلاس _ سال سوم دبیرستان چی بود ؟ _ هر که شد مشتاق تو دیوانه است _ آنکه شد دیوانه ات فرزانه است _ ای کاش می تونستم _ ولی حالا که نمیتونم _ لااقل _ تو _ نجاتم بده _ .:: -- wind -- ::.
ز هی خیال باطل _ الکی در جا نزن _ باور کن درمان نداره چرا مدام این تیکه های قلبت رو به این و اون نشون میدی _؟ با هیچ چسبی هم این قلب _ مثل اولش نمیشه یه دستمال بردار _ برو پیش خودش _ بگو برات ببنده ______ به باد سپردم _ یاد تو را _ تا گم شود و فراموش کنم حتی _ نام تو را که پاییز رسید و از آن شب _ هر لحظه باد می وزد همه به زخم هایشان دستمال می بندند _ -- تو -- اما به زخم ات دل بسته ای .:: _ cut out ::.
باشه چشمامو به رویه همه چی میبندم even myself even he میگن که : my love is blind so i cut out my eyes .:: i was .. ::.
.:: _ Who _؟ ::.
___؟ : اگه بخوای کسی رو بکشی ، اون بدبخت کیه ؟ هنگامه : شاید من یکی رو ، از بس دوستش دارم بخوام بکشم .. ___؟ : خوب تو کی رو خیلی دوست داری ؟ هنگامه : ببخشیدا !! نشود گفت .. ___؟ : پس اینجوریاس ؟! هنگامه : شایدم کسی رو که نمیخوام سر به تنش باشه ، بکشم !! ___؟ : حالا اون بدبخت کی هست که تفنگ رو گرفتی طرفشــ؟ هنگامه : خودش می دونه __ بسه !! پ . ن : برگشتم به دنیای خودم ، اینجا قشنگتره !! .:: i,m very tired ::.
دارم خفه می شمـــ کم اوردمــــــ دیگه حوصله ندارمـــــ چیــــ میگیـــــــــ تو ? ? ایـــــ بدبختــــــ ؟ ؟ ایـــــ فلکـــ زده ? برایــــ منـــ بود ___؟ پیغامـــ قشنگیــــ بود پـــ ِ نــــ : خدایا دستتـــــ درد نکنه .:: Maybe ::.
جونـــــِ من بگو که تو چته .. چرا هیــــ می نویسی پاکــــ میکنیـــــ چته تو : دلتـــــــــ گرفته ؟ می نویسی که دلتــــــــ خالی شه یا اینکه میخوای نمکــــــ بپاشی کدوماشــــــ ؟ نه : مینویسمـــــ که دل بسوزونمــــ .:: ?..ok ::.
بهتـــــ زده نشستم یه گوشه ایـــــ یه سوالــــِ خیلی اشنا از خودم میـــ پرسم هیـــــ دختر : به چه میـــــ اندیشیـــــ ؟ میگم نمیدونم که دارم به چه میــــ اندیشم به خودم میگم : جاتـــــ خالیـــــ بود اونجا آره !! عجبـــــ .. چه جالبــــــ کاشکیــــ اونــــ بهت یهو رهــــام نکنه محکم باشــــ مثلــــ ِ یــــ ه کوه دلتـــــ قرصــــــ باشه .. باشـــ ه ؟ .:: .. By God ::.
عالیـــ بود شاید از عالیـــ یه کم بالاتر حالـــ و هوایِ غریبی داشتم درسته که بالـــ هام بسته بود ولیـــ مرغـــ دلم پر کشید اولشـــ خیلی می ترسیدم اما دلـــمو زدم به دریا رسیدم آرومــ تر از آرومــ برام حسرتـــــ نشد بــــ ه خـدا قسمـــ .:: .. I Went ::.
پشتــــ درختـــ وایسادم .. ظهر بود .. افتابــــ می کوبید تویه صورتم وقتیـــ که طلسم شکسته شد همونــــ نقطه ای که منــــ وایساده بودم یهو گرم شد .. روشنـــــ تر شد مثل یه پرنده شدم .. بال هامـــ بسته بود ولی با همونــــ بالهای بسته رفتم به پیشوازشــــ دستامو به طرفشـــ دراز کردم .:: ?.. Gives Silence Consent ..؟ ::.
آخه همــ ش دارم فکر ميکنــ م که دارم سقوطــــ ميکنــ م ولي يکي نگه م داشته .. گرميـــ ه دستاشو حس ميکنم بهش گفتم : اگه قراره دور ريختــ ه بشم __ پس دستامو ول کن امــا ول نـــــــ کرد .. يـــ ه بار ديگـــــ ه .. بهش گفتم : اگه قراره مچالهـــــ بشم __ پس دستامو ول کن امــا ول نـــــــ کرد .. مـــن موندم و يه سکوتـــــــــــــ مبهــــمـــ سکوتــــ !!!! شکسته نشد ... منتظر شدمـــ .. باز شکسته نشد هيـــــ !!!!! هيـــ روزگار ... باهام بد تا ميکني !! چه هيزمـــ تري فروختمـــ ... به کيــــ ؟ کيـــ ؟ کجـــ ا ؟ يادم نيستـــــــ ....!!! يــادم بنداز !!! اين سکوتـــــ داره خفه م مي کنــ ه .. يه چيزيــ تويه دلم شکستـــ ه شده .. نميــ دونم شايد قراره که شکستــ ه بشـــ ه ولي منـــ م بايد يه چيزيـــ رو بشکنـــ م سـ کـ و تـــــــــــ رو کـه مثــ ل حصار دورمــون رو گرفتـــ ه غـــ رور رو که به اندازه ي يه دنــيــا فاصلــ ه بين م ______ ا .. انداختــ ه ولي حالا اين حقيقتــــ ه کــــ ه ... سکوتــــــــ علامتــــــ رضاستـــــ .... ؟ |
اینجا یادگاریست .. Home Archive .:: Cloob Me ::. .:: Archive::.
.:: Links
::.
|