تبليغاتX
¸.•ܓܨرها تر از رهاܓܨ•.¸

.:: Goodbye ::.

....

تا وقتی هستی ماه من

نگاه به ماه نمی کنم

بذار همه نگاش کنن

من اشتباه نمی کنم

قسم به تار موی تو

هرگز گناه نمی کنم

...

نياز رو در خودم کشتم .. که هرگز تا نشه پشتم

زدم بر چهره ام سيلي .. که هرگز وا نشه مشتم

من آن خنجر به پهلويم .. که دردم را نمي گويم

به زير ضربه هاي غم .. نيفتد خم به ابرويم

مرا اينگونه گر خواهي .. دلت را آشيانم کن

من آن نشکستني هستم .. بيا و امتحانم کن

 

+  هنگامه | :   | 

.:: .. Lost Girl ::.

.... 

وقت تنگه ، عقربه های ساعت هم خیلی عجول

کوله ی پشتی من هم که اماده س .. یه راه مبهم

یه دل مثل دل خودم مضطرب و پریشون

یکی هم چشماش مثل چشمای خودم چشم انتظار

یه دوئل واقعی  ِ اما نه با تبر ، نه با خشم و خصم

اگه برنده بودم ، موندگارم و جاوید

اگه بازنده و رونده شده بودم ، مسافرم و مهاجر

~~~

اين منم غريبه با من

خالي از احساس يک زن

برگي ام که رفته بر باد

اسمي ام که رفته از ياد

~~~


پ ن 1 : دعا بدرقه ی راهم نمیکنید ..؟

پ ن 2: اگه حرفی از طرف من تویه کلبه هاتون نمی بینید به خاطر این

هستش که من هر وقت اومدم ، بلاگفا با من سر ناسازگاری داشت

 

+  هنگامه | :   | 

.:: Hey You .. ::.

...

تقدیم به صدا :

ای صدا می شنوی صدامو ؟!

تو که گاهی وقتا باهام مهربون بودی .. گاهی وقتا هم نا مهربون

گاهی وقتا هوامو داشتی .. گاهی وقتا هم نمیخواستی سر به تنم باشه

یه زمونی سنگ صبورم بودی .. منم برات به اندازه ی امروز غریبه نبودم

ای صدا !!  دارم فریاد میزنم ، من دارم تویه وجودم فریاد میزنمو میشکنم

چه قدر سخت بود که ازت یه نقاشی بکشم ، یه تجسم ، یه خیال

ولی حالا وقتشه که لمست کنم .. میشنوی صدا !!؟

 ~~~

پ ن : شمارش معکوس اغاز شد  ۱۰ - ۹ - ۸ - ۷ - ۶ - ۵ - ۴ - ۳ - ۲

 

+  هنگامه | :   | 

.:: ShE WatinG FoR PhantoM LovE .. ::.

....

عاشق شده ‌بود و مي‌ترسيد از رسوايي

غرورش اجازه نمي‌داد عشقش را بروز دهد ..

اگر جوانك او را نمي‌خواست چه ..؟ خانواده‌اش چه مي‌گفتند ..؟

تمام فكرش را مشغول كرده‌بود .. تمام زندگي اش او شده بود

احساس گناه مي‌كرد كه تا اين حد به يك پسر علاقه‌مند است

بدون آنكه اين علاقه را به طرز معقولي عنوان كند.احساس نوعي خيانت داشت ..

تصميم گرفت معشوقي براي خود بسازد . يك معشوق ايده‌آل كه روزي خواهد آمد ..

و تنها به او فكر كند تا از آن احساس گناه و يا ترس از نبودن علاقه متقابل رها شود

كه در واقع مي‌خواست جوانك را فراموش كند ..!!

گرچه هنوز هم در اعماق وجودش او را مي‌خواست .. فقط او را ..

و بالاخره ساخت آن معشوق ايده‌آل را و تمام علاقه‌اش را وقف معشوق ساختگي‌اش كرد

هر روز به او فكر مي‌كرد تا جوانك را فراموش كند .. هر روز هر روز و ...

و از ان روز تمام خواستگارانش را رد مي‌كرد , تا معشوقش , معشوق ايده‌آلش بيايد!

آخرين خواستگار .. جوانك بود , اما دخترك او را نپذيرفت ..!

او منتظر معشوقش بود ..

...

خورشيد تيره شد

و ماه سياه شد

چون من عاشق او شدم

و او عاشق من نشد
                                  ( دوروتـي پـاركـر ~ شاعـر امـريـكـايي )

~~~


پ.ن 1: از عشق نوشتن رو دوست ندارم ، ولي داستان جالبيه ..!!

پ.ن 2 : دوئل من با تبر بود .. و من برنده ي دوئل بودم !!

 

+  هنگامه | :   | 

.:: ~ I DoNt KnoW ~ ::.

....

شنيدن "دوستت دارم " از دهان پسرکاني که به ..

بهانه ي کامجويي نقش عاشقي جسور و بي پروا را بازي مي کنند

مرا به انزجار مي کشاند  و از آن منفورتر !

دخترکان احمقي که در پي عشقي پاک به آنان لبيک مي گويند !!

~~~~

داره وقت دوئل نزديک و نزديکتر ميشه ..

دستام ميلرزه .. بدنم شل شده ، شايد ترسيدم شايد هم ..!

ولي تويه دوئل با همون تبر يادگاري رويه سينه ش يادگاري ميذارم

 

+  هنگامه | :   |