تبليغاتX
¸.•ܓܨرها تر از رهاܓܨ•.¸

.:: bYe .. ::.

...bYe

عجب !!

همه رفتن .. کسی دورو برم نیست

چنین بی کس شدن در باورم نیست

رها ! نمیخواستم اینجا بنویسم ، ولی حرصم گرفته از دستت

من باهات قهرم .. دختره ی لوس من دارم میام که تورو ببینم

من اینجا برای اون بنده خدا هیچی نمینویسم .. بچه ی خوبی میباشد نقطه .

پست پایینی بخاطر این بود که یکی چند وقته داره رو اعصابم پیاده روی میکنه .

این کلبه ی ویرونه هم تا ده روز معلق میباشد .. 

GooDbYe 

+  هنگامه | :   | 

.:: ToNight.. ::.

....

صد هزار تا راه بلد بودي واسه ادم فروشي 

پی نوشت :

چه کسی میتونه نفسم رو بند بیاره ..؟

کی حاضره طناب دار رو به دور گردنم بندازه ..؟

جرات ...!

لحظه ی آخر ..

 

+  هنگامه | :   | 

.:: TeSt.. ::.

...

با نام خدا امتحان تون رو شروع کنید ..

یادتون نره که بالای برگه ی امتحان اسمتون رو بنویسید .

1_ جای خالی را با کلمه ی مناسب پر کنید:

الف _ ای کاش در دل ما، مثل بچگی هایمان ....

ب _ وقتی که بغض راه گلو را میگیرد ، شاید ....

ج _ ای کاش وقتی که از ته دل آه میکشیم ....

د _ بر سر در قلبت حک کرده ای که ورود ..... ممنوع!

...

 

+  هنگامه | :   | 

.:: LiAr .. ::.

....

بزرگترین دروغ : این بود که گفتم حالم داره خوب میشه .. در حالیکه دلم خون بود

دروغ بزرگ رو به : کسی که خودش بزرگترین دروغگو هست گفتم

اخرین دروغ : این بود که از سر ناچاری خندیدم تا ..

بزرگترین دروغ پسر : اینکه دوستت ندارم .. از رفتنت ناراحت نمیشم( MaYbE )

بزگترین دروغ دختر : دیگه دوستت ندارم و دارم فراموشت میکنم

چرا دروغ میگیم : بهم دروغ میگیم تا یه چیزی رو بدست بیاریم و ..

و شاید بهم دروغ میگیم تا چیزی رو از دست بدیم ..

.

.

احساسم میگه که باز دروغ نوشتم ..

 

+  هنگامه | :   | 

.:: The End .. Good Bye , But Not Forever ::.

....

از هياهوي واژه ها خسته ام

من سکوتم را ..

از اوراق سپيد اموخته ام ..

ايا سکوت

روشن ترين واژه ها نيست ..؟

هميشه در خلوت

مرگ را مجسم ديده ام

ايا مرگ

خونسرد ترين واژه ها نيست ..؟

تا چشم گشودم

از چشم زندگي افتادم ..

شبي _ شايد امشب _

زير نور يک واژه خواهم نشست

نام خونسرد معشوقه ام را

بر حواس پنج گانه ام

خال خواهم کوفت ..

و هم زمان

پايان اخرين برگ خاطراتم

خواهم نوشت :

پـــايـــان

....

....

 پ.ن۱

...

و شاید ..

و شاید دوباره شک است که مثل یک خوره .. تمام وجودم را میخورد

و شاید ..

و شاید به انتهای این راه مزخرف رسیده ام

و شاید ..

و شاید باید این حس مرموز در وجودم خفه شود

و شاید ..

و شاید این یک هنگامه ی کذایی است که به ان حق السکوت داده اند

و شاید ..

و شاید دوباره مـــرگ زندگی بر سرم چنبره زده است

و شاید ...

 

+  هنگامه | :   | 

.:: .. I Not Love You ::.

...


از مجنون پرسيدند كه: چه كلمه را دوست تر مى دارى ..؟

گفت: « لا »

گفتند: « نعم » را دوست تر مى دارند ، نه « لا » را ..

گفت: من از آن جهت اين كلمه را دوست تر دارم كه وقتى از ليلى پرسيدم

كه آيا مرا دوست مى دارى ، گفت: « لا » ..

چون اين كلمه بر زبان او گذشته است ..

پيش من .. « لا » از « نعم » محبوب تر است ..

.
.

علامت سئوال : از هنگامه پرسیدن که چه جمله ای رو دوست تر می داری ؟

هنگامه : « دوستت ندارم »

علامت سئوال : دختر تو که هیچیت به ادمیزاد نمیخوره ..

علامت سئوال : معمولا میگن دوستت دارم محبوبتر هستش نه دوستت ندارم ..

علامت سئوال : .. ؟

هنگامه : ..

...

+  هنگامه | :   | 

.:: .. Nobody Not Know ::.

...

خندید و شانه های دلم را تکاند و رفت

یک اسمان صداقت و ایینه خواند و رفت

بر جاده .. این موازی تکراریه غریب

جا پای خاطرات نجیبی که ماند و رفت

وقتی صدای هق هق من را شنیده بود

تنها نمی .. بر ان همه غربت نشاند و رفت

من در حلول حادثه تکرار میشوم

او دستهای خسته ترم را رهاند و رفت

من با تمام بی کسی ام مانده ام به جا

او با تمام جاه و جلالش نماند و رفت

اینک دوباره حادثه تکرار میشود

خندید و شانه های دلم را تکاند و رفت

....

کی میدونه که در پشت این نقاب .. این دل چه جور داره بال بال میزنه

هنوز رهای رها نشدم .. ولی اونقدر گیج و سر درگمم که با خودم درگیرم

اونقدر تویه خودم فرو رفتم که همه فکر میکنن .. عاشق شدم

منو با خنده ی همیشه بر لب می خوان .. ولی من درگیــرم

من با حراست دلم و عقلم درگیر شدم .. که نمیدونم عـشـق هستش یا نـفـرت ..؟

و من مثل همیشه همیشه هام کهنه شدن .. بوی نم میدن

با خودم جنگ دارم .. با عقلم جنگ دارم .. یه جنگی که دلم رو طعمه قرار دادم

این دل یه گنجینه س .. که اگه ببازمش دیگه هیچی برام نمی مونه

...

+  هنگامه | :   | 

.:: .. Nothing ::.

...
دشمن گریست .. دوست نیامد به یاری ام

شد خیره چشم شب .. به سیه روزگاری ام

از بس که روزگار .. مرا کشت و زنده کرد

مردم ز درد و دوست نیامد به یاری ام

...

و شاید حقمه این همه دغدغه .. باید همیشه یه جای کار واسه من بلنگه

و گرنه صبح نمیتونه جاشو بده به شب .. یا خورشید نمیتونه گرمتر بتابه

همیشه باید با خود خودم درگیر باشم .. تا خانوم « خود » بهم غر نزنه

همیشه برایه من همیشه بوده ..

دیگه هیچی نمونده بگم .. :

بجز اینکه اگه میشه برایه من یه « همیشه » ی جدید بخرید

...

 

.:: ... Telegraphic Amorouss ::.

...

نوشته : مرد ، عاشق بود ... نقطه

و همدست شقايق بود ... نقطه

همان مردي که مرده بر سر دار

و سطر بعد ، هق هق بود ...  نقطه

نوشته : با همين پرواز ... نقطه

برايم پست کن يک ساز ... نقطه

که اينجا هر " پري " يک تار دارد

همه جز من ، سه نقطه ، باز ... نقطه

نوشته : تارت افتاده شکسته

و هر چيزي خدا داده شکسته

و يادش رفته نقطه اخر خط ... نقطه

و رسم شعر را ساده شکسته

.
.

هنگامه : مگر مرد ها هم عاشق میشوند ... نقطه

نقطه : شاید بشوند ... نقطه

هنگامه : نه ! ... نقطه

...

 

+  هنگامه | :   | 

.:: ! .. Frenzy Of Love ::.

...

راه وصال بستي .. با ديگران نشستي

رو کن به هر که خواهي .. گـل پشت و رو ندارد

.
.

علامـت سئوال : هنگامه جان ..

هنگامه : جـانـم !

علامـت سئوال : تا حالا شده به کسی پشت کنی ..؟

هنگامه : من به غیر خودم به هیچکی پشت نکردم ..

علامـت سئوال : کسی تا حالا بهت پشت کرده ..؟

هنگامه : بگو کی تا حالا بهت پشت نکرده

علامـت سئوال : اونوقت تو هیچی بهشون نگفتی ..؟

هنگامه : قبلا بهت گفته بودم که رو لبای من مهر خاموشی خورده

علامـت سئوال : .. ؟

هنگامه : من پشت پا خورده ی یه جنونـم .. یه جنون محض

هنگامه : می فهمی چی میگم ..؟!

 

+  هنگامه | :   | 

.:: !.. I Have Not Heart ::.

...

بـاد از پنجره ي اتاقم بدون هيچ اجازه اي وارد ميشه

و موهاي بلندمو ميندازه رو صورتم ..

کيبوردو رهـا ميکنمو .. موهامو ميزنم کنار

بــاد : تاريکي رو دوست داري يا نه ؟

هنگامه : آره ! تاريکي رو دوست دارم ..

بــاد : ديگه چي رو دوست داري ..؟

هنگامه : صداي تيک تيک ساعت رو ديوار اتاقمو دوست دارم

اينه ي اتاقمو که يادم ميندازه من هنگامه ام رو دوست دارم

بــاد : دستاتو چي .. هنگامه دستاتو دوست داري ..؟

هنگامه : آره دستامو هم دوست دارم ..

دستاي هميشه خسته مو دوست دارم

با همين دست مينويسم ..

براي خودم ..

براي هيچکي ..

و شايد براي اون ..

بــاد : قـلبتو چي .. دوستش داري يا نه ..؟

هنگامه : م م م مـن مـــن مـــــــن مـــــــــــن .. قـلــب نـدارم ..

.

.

اي بـاد بـسـه ! چـقـدر مـي وزي ..

که جاي خالي قلبم خيلي زخميه .. ميسوزه

 

+  هنگامه | :   | 

.:: !..Silence ::.

...

تا حالا شده عاشق بشي ولي دلت نخواد بدونه ؟

تا حالا شده تمام شب گريه کني بدون اينکه بدوني چرا ؟

دلت بخواد تا صبح بيدار بموني ولي بدوني به جايي نمي رسي ؟

تا حالا شده رفتنشو تماشا کني ولي نخواي بره ..

بعد آروم توی دلت بگي دوستت دارم . اما نخواي بدونه !

تا حالا شده ؟

.
.

باران باشد ، تو باشي ، يک خيابان بي انتها باشد .. به دنيا ميگويم : خداحافظ

..

علامت سوال : تا حالا شده که اینجوری گریه کنی ؟

هنگامه : شبای من همیشه بوی گریه میده ..

علامت سوال: تا حالا شده اروم تویه دلت حرف قشنگی بزنی ولی نخوای بدونه ؟

هنگامه : خیلی برام پیش اومده .. آخه رو لبای من مهر خاموشی خورده ..

 

+  هنگامه | :   |